چشم ها
درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند معنی کور شدن را گره ها میفهمند سخت است بالا بروی ساده بیای پایین قصه ی تلخ مرا سرسره ها میفهمند یک نگاهت به من آموخت که درحرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها م...
درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند معنی کور شدن را گره ها میفهمند سخت است بالا بروی ساده بیای پایین قصه ی تلخ مرا سرسره ها میفهمند یک نگاهت به من آموخت که درحرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها م...
مچاله شده ام بین احساس هایم بین دانسـته ها و ندانسته هایم بین این سر درد های همیشگی بین تو بین دوست داشتن مچاله شده ام به طرز دردنـاکـی غم انگیز نـه برای تو برای خودم برای منـی که روز ها را میشمارم همه چیز خلاصه میشود در تو و من به طرز عجیبی در حسرت ثا...
بیت بیت غزل از درد شکایت دارد شعرهایم همه از هجر روایت دارد غزل امروز فقط وصف نگاه تو شده زچه رو چشم تو انقدر حکایت دارد بعد یک عمر تو را وصف نمودن به خیال دیده از چشم تو انگار خجالت دارد قلب بیمار من امروز تو را میخواهد شاید امروز نیازی به عیادت دارد ...
این جاده به سوی تو نمی آید... کجا بروم؟ از که بپرسم نشانی نگاه تو را کجا بروم؟ که نه قفسی باشد و نه هوسی کجا بروم؟ که نه فرهاد کوه کنی باشد و نه شیرینی نه مجنون بیابانگردی و نه لیلایی نه یعقوب و نه پیراهنی کجا بروم؟ فقط تو باشی و...
مے دونے زیباترین خط منحنے دنیا چیـہ ؟ لبخندے ڪـہ بے ارادہ رو لبهاے یڪ عاشق نقش مے بندہ تـا در نهــــایت سـڪــوت ؋ــــــریاد بـزنــــــہ : دوســــتت دارم ....
هیـــــــچ زنــی را نبــــایــــــــــــــــد کم دوست داشت زن را یا باید دیوانه وار دوســــت داشت یــــــــــــــــا اصلا دوست نداشت کم دوست داشته شدن بـــرای زنـــهـــا مرگبــار است!
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .... ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﭘﺮ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ... ﻭﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻫﺠﻮﻡ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﻭ ﻧﻤﯽ ﺭﻫﺎﻧﺪ ! ﺑﺎ ﺍﻭ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﺑﻠﮑﻪ؛ﺗﻤﺎﻣﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ .... ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ... ﺩﻟﻢ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺍﺕ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ... ﻫﻤﺎﻥ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺩﺭ ﻭ...
یا به بیدار بودنش شک دارد یا می خواهد از خواب هایش نهایتِ استفاده را ببرد... کسی که پس از بوسیدنت مکثی می کند و دوباره تو را می بوسد!
پیرزنی در خواب خدا رو دید و به او گفت: خدایا من خیلی تنهام، مهمان خانه من می شوی؟! خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش می رود... پیرزن از خواب بیدار شد و با عجله شروع به جارو زدن خانه اش کرد..! رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد...
ﭼﻨﺎﻥ ﺯﻧـــﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯾـﻢ ﮔـﻮﯾـﯽ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﯿﻢ! ﮐـﺎﺵ ﯾــﺎﺩ ﺑــﮕﯿـﺮﯾـــﻢ ، ﺭﻫــﺎ ﮐﻨﯿــﻢ ، ﺑـﮕــﺬﺭﯾــﻢ ﮔـﺎﻫﯽ ﺑـﺎﯾـــﺪ ﺭﻓﺖ ... ﺩﻝ ﺑــﻪ ﺳﺎﺣـﻞ ﻧﺒﻨﺪﯾـــﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺁﺏ ﺯﺩ ... ﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫــﺎﯾﻤــﺎﻥ ﯾﮏ ﺭﺳﯿــﺪﻥ ﺑــﺪﻫــﮑﺎﺭﯾــــﻡ... ﺯﻧــــﺪﮔــﯽ ﮐــﻮﺗ...
برای خودت دعا کن که آرام باشی. وقتی توفان می آید، تو همچنان آرام باشی تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد. برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛ آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان کنار بروند و خورشید دوباره بتابد. برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشنا...
زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ، گاه باید رویید در پس یک باران، گاه باید خندید بر غم بی پایان، زندگی باور می خواهد! آن هم از جنس امید، هر کجا خسته شدی یا که پر غصه شدی! تو بگو از ته دل، "من خدا را دارم"...!!
ساعتی که مادرم رو مچ دستم کشیده بود هنوز کار میکند،گاهی خواب میماند اما همین که اتفاقی دلش را خوش کند به ادامه،باز راه می افتد و از سر ثانیه ها میپرد آدم ها خیال میکنند معجزه لابه لای صفحه های کتاب های قدیمی است.خیال میکنند دنیا دیگر روی یک روز عجیب که...
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد.